


به شاهین نجفی
به فاطمه اختصاری
به سید مهدی موسوی
شعر در انتهای یک سوپری
ناز ویزیتور از ته تلفن
حدس چشمان مشتری با هم
رنگ قهوه , نه ! چایی لیپتون
جذب جنس مخالف شرعی
گور ِ بابای ِ مادر ِ نیوتن
هر شب عکس ال/ عمل شدن تا صبح
زیر جراح ِ پوست ِ بینی
هی کشیدن از عالم و آدم
پای منقل فتاوی دینی
دم کشیدن درون ذهن کسی
دود وافور و شعر آیینی
هی غزل پست کردن وبلاگ
نقد یک مشت گیج ِ افراطی
_ خسته از نقد های بی مورد
خسته از حرف های اقساطی _
گوش کردن به هدفون گوشی
لذت شعر خواندن فاطی
" تا خود صبح گریه خواهی کرد
بعد از دست ها کتک خوردن
پشت لبخند ناگهانی خود
به نقاط بدون شک خوردن " *
سد شدن در برابر گریه
توی شعر کسی ترک خوردن
خسته از ماهواره و شبکه
عق زدن روی باسن جنیفر
گریه با بازی ِ نویسنده
در جدایی ِ درد از نادر
دل سپردن به آلبوم شاهین
سال خون در گلوی کامپیوتر
***
این همه حرف ، این همه واژه
به تمام نگفته تحمیلم
برق / می زد درون چشمانم
سرمه ی داغ - مثل اکلیلم -
با خودم حرف می زنم سید !!!
فکر یک کارگاه تعطیلم . . .
امیر سنجری - یا عشق